Search
صنعت داروسازی

دکتر عباس نادری، پیشکسوت داروسازی صنعتی ایران

صنعت داروسازی

» دکتر عباس نادری «

چطور ممکن است مینیاتور ایرانی بکشی و اســتاد فرشچیان را نشناسی؟ اهل موسیقی باشی و اسم بنان را نشنیده باشی! راستش در این مدتی که بدنبال گپ و گفتی با پیشکسوتان داروسازی بودم بیشتر بااین واقعیت مواجه شــدم که بسیاری از بزرگان این حرفه به شدت بی نشــان اند و نه تنها شاگردان امروز که بزرگترهای این حرفه هم از آنــان بی خبرند.
به دنبال گفت و گو با دکتر عباس نادری یکی از این پیشکســوتان صنعت داروسازی با چند شــرکت و کارخانه به نام داروسازی تماس گرفتم و نتیجه ای حاصل نشد. مسول دفتر یکی از این کارخانه ها را از بس تماس گرفتم گفت دکتر بازنشسته شده سرکار نمی آید و اهل مصاحبه هم نیست، خلاصه از دستم کلافه شده بود که یکدفعه پیشنهادی داد، نمی دانم می خواست از دست تماس های من راحت شود یا کارم را راه بیاندازد به هر حال همان شد که گفته بود:
اینکه دکتر نادری یک دوست گرمابه و گلستان دارد به نام دکتر میرفخرایی، مگر اینکه از طریق ایشــان بتوانم با دکتر نادری گفت وگو داشته باشم.
به پاس صحبت هــای دکتر نادری که گفت: «من با هیچ کس لفظ قلم (فرمودید و عــرض کردم و…) حرف زدن را بلد نبودم و نیستم؛ همان بچه اوستاکار بودم و تو جلد خودم هم باقي ماندم. منتها به خواست خدا درسي خواندم که به کارم خورده و زندگي ام را هم با آن گذراندم…»

متن گفت وگو را تا حد امکان تغییر ندادم تا شــما هم در گفت وگوی صمیمانه ما با دکتر نادری سهیم باشید.

داروســازی را چگونه و از کجا شــروع کردید؟

از سن ۱۱ ســالگي در ايران شــاگرد داروخانه بودم. زمين مي شستم. شيشه هاي كثيف را تميز مي كردم اما بعد به پاريس رفتم و آنجا داروسازی خواندم.
موقعي كه رفتــم پاريس براي ثبت نام، بايد يك سال تمام دوره كارآموزی می ديدم. بعد از آن هم امتحان برگزار می شد و بعد از هر ترم ۱۵ روز در دانشكده كنفرانس بود و آموخته هايمان را در گزارشی ارائه می داديم.

خواندن داروســازي همراه با داروســازی ۵ سال طول كشــيد بعد دكترا گرفتــم و رفتم مون پليه دوره داروســازي صنعتي ديدم. گواهينامه های ديگري را هــم گرفتــم.
هنگامي كه دانشــجو بودم مي رفتم ســر كلاس هاي مختلف شــيمي و روانشناســي. چون در ســوربن آزاد بود و دانشجو حق داشت ســر كلاس های مختلف بنشيند و من دوســت نداشتم مثل شن كشي باشــم كه باهاش برگ هاي خشك را جمع مي كنند، فقط داروسازي نباشــم كه آن پشت بايســتم كه يكي بيايد بگويد معده ام كار نمي كند و من چند تا شياف به او بدهم يا بگويد شب ها خوابم نمي برد باز هم چند تا شياف خواب آور بدهم . اصلا با پــول و در داروخانه كار كردن اين جور چيزها ميانه ای نداشتم.

سال 1340 از فرانسه به ايران آمدم. درست يا غلط اولين متخصص داروسازي صنعتي در ايران بودم.
به علت اینکه ۴ ديپلم داشــتم ويك سری مدارك ديگر، برخلاف همه افرادي كه بايد بروند و نمايشي در شهرستان داروخانه داشــته باشند و بيايند در نگذراندم ًتهران كارهاي بكنند، اين مراحل را اصلا و حاضر هم نبــودم.
در اصل مرا از وزارت اقتصاد به زور به وزارت بهداري بردند. چون جمشيد آموزگار كه نخست وزير شــاه وقت بود به من گفت آقا من قول دادم طی يك سال مشــكل دارو را حل كنم.

گفتم شايد شما براي ســاختمان ۳ شیفت کارگر بگذاريد و ساختمان درســت شود اما موضوع دارو فرق می كند.

صنعت داروسازی

بعد از بازگشت به ایران در کجا مشغول به کار شدید؟

ابتدا در ســازمان تأمين اجتماعــي كار می‌كردم. در بيمارســتان شــماره ۲ بخشــی به اسم هسته داروسازي وجود داشت كه فقط به يك مشت آدم حقوق می‌داد ولی واقعا داروساز نبود.
من رفتم آنجا كارهايي را شــروع كردم و جلوي بعضي چيزها را گرفتم و حتی درگيري هم با دكتر ايادي داشــتم. بعد كــه عالي خاني رفت وزير اقتصاد شــد، به زور من را از خســرواني كه وزير كار و تأمين اجتماعي بود گرفت و گفــت من بهش احتياج دارم.
آن وقت بود كه من به وزارت اقتصــاد رفتم. وزارت اقتصاد پروژه هاي ايجاد واحدهاي داروســازي و صنعتي را داده بــود بــه دكتر محمد يگانه كه بعدها شــد رئيس بانك مركزي و يك زنجاني وطن پرست بود.
خلاصه چندين پروژه دارويــي كه آمده بود آنجا و آدم هايــي بودند كه نه از دارو ســر در مي آوردند و نه از محاســبات قيمت. گاهي اوقات فردي مي آمد روي يك ماشــين قرص سازي يك قيمت عجيب و غريب مي گذاشــت.
من هم مكاتبه مي كردم با فرانســه يا بلژيك يا سوئيس عين همان ماشيني كه يه مبلغ عجيب گفتــه بودند را از كارخانه اش مي گرفتم بــا قيمت كمتــر.
تــا مي رفتم پيش عالي خانــي دادش مي رفت هــوا و مي گفت آقا بگذار اينها دزديشــان را بكنند، مملكت صنعتي بشود! بهش گفتم من نمي توانم چشمم را ببندم به روي اين كار. مي گفت مــن مي دانم؛ ولي من ارزیابی می‌خواهم که ۵ درصد٬ ۱۰ درصد بگیرد ولــي كارخانه ها نخوابــد.
تئــوري او را من الان مي فهمم كه يــك تئوري اقتصادي بود و من يك تئوري علمي داشــتم. پرونده خيلي ها را من آنجا رسيدگي كرده بودم براي موافقت وزارت اقتصاد.
خلاصه تو اين گيرودار كه جمشيد آموزگار من را خواست٬ عالی خان گفت تو اصلا می‌روی آنجا كه جاي توســت. اين طوری شد كه آمدم وزارت بهداري.

جریــان انتقالتــان از وزارت اقتصاد به بهداری را برای ما تعریف می کنید؟

من استادي داشتم در فرانسه كه با بالتازار رفيق بود و از اين طريق به آنها معرفی شــدم. آن زمان كلوپ فرانسه اول خيابان فيشــرآباد بود.
به من گفتند مــادام بالتازار مي خواهد با شــما صحبت كند. رفتم پاي تلفن و گفتم من نادري هســتم، گفت همان كه شــاگرد دومانژ بود، گفتم بله، او هم با صــداي مخصوص خودش گفــت كه فردا ناهار بروم آنجا.
براي من عجيــب بود كه بالتازار با آن موقعيتش بخواهد من را ببيند. لازم اســت بگويم كه آن موقــع من در وزارت اقتصاد كار می كردم. عالي خاني هم مرا از فرانســه مي شناخت و بحث هاي مختلفي راجع به آينده ايران مي كرديم چون من وطن پرســتم. خلاصه ايــن كه وقتي او وزير اقتصاد شــد به من گفت كه بروم پيشش و كمكش كنم.

خلاصه ســراغ بالتازار رفتم و او هم به جمشــيد آموزگار تلفن كرد كه آن پرنده نايابي كه دنبالش مي گشــتي، من در ايران پيدا كــردم و تو ديگر مشكلي نداري. قبلا يك نفر را پيدا كرده بودند از فرانســه بيايد و از مجلس خواسته بودند تا ماهي ۶۰ هزار تومان به او بدهند، ماشــين هم بدهند،

خانه و مترجم هم بدهنــد، تازه گفته بود زن من هم بايد به عنوان دســتيار مــن بيايد ماهي ۳۰ هزار تومان هم او بگيرد. جمشــيد آموزگار ديگر نتوانســته بــود كاري بكند. وقتي بــه او معرفی شــدم، جمشــيد آموزگار به من گفت تو با هيچ كس در وزارت بهــداري كاري نداري جز با خود من.
من گفتم قبول، ساختمان و تجهيزات را راه مي اندازيم، اما افراد متخصص را از كجا بياوريم؟ گفت خودت نيروی متخصص تربيت كن.

صنعت داروسازی

چه کارهایــی را در وزارت بهداری وقت شروع کردید؟

نقشه آزمايشــگاه كنترل دارو و غذا را كشيدم و ابتدا بردم پيش استادم پروفســور لويي دومانژ، او ديد و گفت مشــخص است كه نقشه هاي تمام لابراتوارها در ذهنت بوده.
زمانی كه در فرانســه بودم كارآموزي مجاني زياد انجام می دادم و چون كاربلد بودم مخالفتی نداشتند، اين امر براي من آموزنده بود. خلاصه او گفت اين نقشه خوب است اما به اين اكتفا نكردم و رفتم پيش پروفسور ژول در مون پليه تا او هم تاييد كند. از آنجا رفتم ســازمان بهداشــت جهاني، آنها هم گفتند براي شــروع مورد قبول اســت.
سال ۱۳۴۴-۴۵ كــه بيماری التور در ايران شــايع شــده بود، دكتر كاندا كه مدير كل ســازمان بهداشــت جهاني بود آمد ايران تا وضعيــت اين بيماري را ببيند. آن موقع خانه مرحوم فروغي شده بود اداره كل امور دارو. در كنار آن آزمايشــگاهی هم بود، آمد آزمايشــگاه را ديد و با هــم صحبت كرديم.
وقتي برگشــت، ايــران به عنــوان رفرانس براي آزمايش هــاي فيزيك و شــيمي دارويي انتخاب شــد. از لبنان و افغانســتان و ديگر كشورها هم براي من كارآموز مي فرســتادند. هيچ وقت يادم نمي رود فايزر فاكتور داروهايي را كه مي خواست به افغانستان بفرستد در اداره كل امور دارو تاييد می گرفت و تمام فاكتورها را من امضا مي كردم.
به هر حال ما يك سري افغان ها را تربيت كرديم و فكر مي كنم عده اي هم از لبنان، الان حافظه ام ياري نمي كند ولي داروهايي كه فايزر يا هوخست مي خواســت بفرســتد، از ايران صادر مي كردند. اين يعني به قدر كافی به تكنيك كاري كه اينجا هست و كنترلي كه مي شد اعتماد داشتند.

گفتید که کمبود نیروی متخصص داشتید، همکارانتان را برای آزمایشگاه کنترل دارو چطور انتخاب کردید ؟

من خلاصه پرونــده تمام داروســازهاي وزارت بهداري را بررســی كردم تا ببينــم آيا آدم هايي هستند كه بتوانند كمكی بكنند؟ يك خانمي بود به اسم دكتر خســروي كه اگر زنده هستند خدا به شان سلامتي بدهد اگر هم فوت كرده روحشان شاد، از شــاه عبدالعظيم هم يك دكتر ترك زبان بود اما اســمش خاطرم نيســت.
دكتر آزادي نيا هم بود كــه در قيد حيات هســتند. خلاصه من يك ســري افراد را بــراي اكيپ بازرســي وزارت بهداري تامين كردم. يادش به خير محل آزمايشگاه فعلی، اول خيابان سنگلج قديم (خيابان بهشت فعلي) يك زيرزمين بود كه رفيع زاده، دكتر محرابيان، كاظم ايزدي و خانم دكتر احــدزاده آنجا كار م یكردند. هر وقت هم كه باران مي آمــد تعطيل م یكردند چون آب سرازير می شد داخل زيرزمين.

بعد از این دوره بود که شما به عنوان مدیر کل داروی وزارت بهداری منتخب شدید؟

وقتی دكتر پويان وزير بهداري شــد بدون اينكه من را ببيند حكم بازرســي فني من را فرستاد، ما هم گفتيم مي رويم خانه مي نشينيم. بعد از مدتي عالي خاني به من زنگ زد كــه عبدالرضا انصاري جانشين دكتر آشتياني شده و دنبال كسی است كه در داروپخش كمكش كند و از من خواست به ديدنش بروم.
قبول كردم و رفتم آنجا. آقاي دكتر شاپور شفاهي كه آن موقع مدير داروپخش بود و دكتر كاسمي و دكتر آشــتياني سال ها بود آنجا كار می كردند.

آنها به من گفتند که فعلا به عنوان مشاور آنجا باشــم و قبول كــردم، بعد هم يــك روز رفتم از داروپخش بازديد كردم. ديدم كه در ســال ۱۳۳۵-۳۶ انگليس ها بابت بدهي اي كه به رضاشــاه داشــتند مقدار تنتــور به ايــران داده اند كه اين تنتورهــا آن موقع بــه درد مي خورد.
ســولفات دوسود، كالديسبات و ســولفات دوزنگ هم داده بودند. تمام تنتورها از ســر چوب پنبه ها پريده و ته شيشه ها يك مقدار رســوب كرده بود. در هر صورت آنها هر ســال اينها را تميــز مي كردند و جزء سرمايه هاي داروپخش محسوب می شد. به انصاري گفتم من بايد يك روز شــما را ببرم آنجا را ببينی. خلاصه يك روز رفتيم آنجا و شيشــه ها را به او نشــان دادم همين طور سولفات دوسودها و كالديســبات ها را.
اصلا باور نمي كرد بيلاني كه اگر هم بخواهند دور بريزند بايد يك كاميون بگيرند. عصاره ها و تنتورها رسوب كرده بود و حتی شيشه های آنها هم قابل اســتفاده نبود.
خلاصه جلسه مفصلی گذاشــتند و از آن روز به بعد خدا رحمت كند دكتر كاســمي و شاپور شــفاهي را كه ديگر واقعا چشم ديدن من را نداشتند. اين ماجرا ادامه داشــت تا موقعي كه دكتر شيخ الاسلام زاده وزير شد و جانشين پويان.

صنعت داروسازی

زماني که شــما مدیر کل دارو بودید، چه اقداماتی انجام دادید؟

آزمايشــگاه كنترل دارو زير نظــر اداره دارو بود. در خيابان ايرانشــهر يك ساختمان بود كه بعدها معاونت بهداشــتي شــد، طبقه چهارم و پنجم آنجا هم شــد اداره امور دارو.
مــن از همان ابتدا با كارمندانم طي كرده بــودم كه هيچ كدام حق ندارند جز با آزمايشــگاه كنترل دارو يا اداره كل امور دارو با تشكيلات ديگري كار بكنند.

آن زمــان وارداتی داشــتيم كه اصلا نقشی در درمان نداشــتند و من آمدم ايــن بحث را پيش کشیدم که اگر ۵ تــا دارو داريــم بهترين و مناســب ترين آنها كدام اســت.
با هزينه خودم تمام كتاب هاي رفرانس دارويي فرانسه، سوئيس، آلمان و بلژيك را تهيه كردم و در اداره داشتم، از تخفيف ها و نحوه خريد دارو هم آگاهی داشــتم به طرف مي گفتم تو ايــن دارو را مي خواهي وارد ايران كني، من هم مي دانم زد و بندهايي هست؛ بنابراين تو بايد يك قيمتي بدهي كه كس ديگری نتوانــد از اين ارزا ن تر بياورد و مشــابه آن هم در ايران نباشــد.
آن زمان مهندس راستكار كتابی تهيه كرد كه پويان همه را از بين برد. فكر مي كنم يك نســخه اش را من داشــتم و دادم به مرحوم دكتر اكبريه. اين كتاب راهنمايی بود برای اينكه بتوانيم براي اولين بار از نقش حسابداري صنعتي درباره قيمت دارو و ارزيابــي كارخانه اي كه اين دارو را مي سازد استفاده كنيم.

موقعي كه دكتر شــاه قلي (روحش شاد) شد وزير بهداري هر كسی كه سمتی داشت و امضايش مهم بود، مي رفت پيش او و صحبت مي كردند.آن زمان من بیش از ۲ ماه بود كه در آزمايشگاه كار می‌كردم.
يك روز منشــي وزير به من تلفن كرد و گفت وزير گفته بود بروم پيشــش. گفتم چشم. گفت از وقتي من آمدم، همه مديركل ها و رؤسايا دارات پيش من آمدند اما شما نيامدي كه از من خط مشي بگيري.
گفتم آخر شما نمي توانيد به من چيزي ياد بدهيد، من كار خودم را بلدم. جز اينكه بيايم و وقت شما را بگيرم. برايش عجيب بود كه من تو چشمانش نگاه كنم و بگويم كار خودم را بلدم و مي دانم چه كار كنم. من مساله تاريخ ساخت و انقضا را از طريق شاه قلي كلی پيگيری كردم كه بتوانم در ســازمان بهداشت جهانی جا بيندازم.
يك كيف بزرگ پر از دارو داشتم كه ظاهر آنها هيچ جور نشان نمي داد كه تاريخشان گذشته اســت يا نه. بيش از ۲ سال روزهای جمعه مي رفتم آزمايشگاه و اين داروها را كنترل مي كردم. خلاصه كار به جايي رسيد كه اين فكر در كميته فني سازمان بهداشت مطرح شــد.
براي آنها جالب بود، تاييد كردند و اين مورد جزء صورت دســتور و مورد توجه قرار گرفت. خودم هم به عنوان رياســت آن كميته فني انتخاب شدم. در جلسه ای من داروها را از آن كيف بزرگ درآوردم و روي ميز گذاشتم.
گفتم خواهش مي كنم همه شما كه اهل فن هم هستيد نظرتــان را درباره اينها بگوييــد. وقتي همه ديدند گفتند چيز خاصي نيســت. بعد جواب آزمايشاتي را كه خودم دو ســه بار انجام داده بودم، با اعدادش گذاشــتم روي ميز و توضيحات لازم را دادم.
نتيجه اين شــد كه تاريخ ســاخت و انقضاي مصرف بايد جوري روی جعبه دارو درج شــود كه قابل خواندن باشد؛ يعنی هم بيمار و هم داروســاز بتوانند آن را بخوانند تا كسی قادر نباشد داروی تاريخ گذشته را به خورد ديگران بدهد.

در هر صــورت موسســاتي بودند بــراي واردات خودشــان ســكوهاي خاص داشــتند و ما حق نداشتيم و نمي توانســتيم ناظر بفرستيم ولي در خود گمرك، هــم نمونه بــرداري مي كرديم و بر دارو و مواد اوليه هم نظارت كلي داشــتيم.
منتها برنامه ای گذاشــتيم كه واردات دارو پايه و اساسی داشته باشــد. براي اولين بار طرح پروفرما و اجازه ورود دارو و مشخصاتي كه هر دارو بايد داشته باشد -چه براي ساخت و چه براي ورود- و اينكه بايد به صورت تايپ شده و مدون باشد، كار من بود.
نمونه پروانه هاي بلژيك، سوئيس و فرانسه را هم داشتم، از مجموع اينها و قوانين فرانسه نيز استنتاخ كردم. براي اينكه آن موقع نمي شد اصلا كار ديگري كرد و من فكر مي كنم آن كار بنيان اين بود كه دارو بايد پروانه داشته باشد.

دانشنامه پزشکی -  مهستی خیری - دکتر عباس نادری



One thought on “دکتر عباس نادری، پیشکسوت داروسازی صنعتی ایران

  1. جهانگیر صدیقی

    باسلام وخسته نباشید برای شما وسلام ودرودبر ابرمرد ووطن دوست جناب آقای دکترعباس نادریپیشکسوت داروسازی بنده اینهارا می بینم ومی شنوم به ایرانی بودنم افتخارمی کنم وازدوردست ایشان را می بوسم

    Reply

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*