Search
ذهن مشغول

رهایی از ذهن مشغول

ذهن مشغول

» رهایی از ذهن مشغول «

ســالکی به همراه تعدادی از شــاگردان خود صبــح زود عازم زیارتگاهی در آن ســوی کوهستان شدند. ساعتی که راه رفتند، به تعدادی اراذل واوباش رسیدند که در کنار جاده مشغول استراحت بودند.
اراذل واوباش وقتی چشمشــان به گروه سالک افتاد، شروع کردند به مســخره کردن آن ها و برای هر یک از اعضای گروه اسم حیوانی را درســت کردند و با صدای بلند این اسامی ناشایست را تکرار کردند.
سالک سکوت کرد و هیچ نگفت. وقتی شبانگاه گروه به آن سوی کوهستان رسیدند و در زیارتگاه شروع به استراحت نمودند. سالک در جمع شاگردان سؤالی مطرح کرد و از آن ها خواســت تا اثرگذارترین خاطره ی این سفر یک روزه  تمام اعضای گروه مســخره کردن را برای جمع بازگو کنند.
تقریبا صبحگاهــی اراذل واوباش کنــار جاده را به شــکلی بازگو کردند و در پایــان خاطره از ایــن عده به صورت اراذل واوباش ســاده لوح  یادکردند. سالک تبسمی کرد و گفت: شما همگی متفق القول خاطره ی این جوانان را از صبح با خود حمل کردید و در تمام مسیر با این اندیشه کلنجار رفتید که چرا در آن لحظه واکنش مناســبی از خود ارائه ندادید؟!
شما همگی از این اراذل واوباش باصفت ساده لوح یادکردید، اما از این نکته ی کلیدی غافل بودید که همین افراد ســاده لوح و ب یارزش تمام روز شــما را هدر دادند و حتی همین الان هم بخش اعظم فکر و خیال شما را اشغال کرده اند.
اگر حیوانی که وسایل ما را حمل م یکرد، توسط افساری که به گردنش انداخته شده بود، طول مسیر را با ما همراهی می کرد. آن اراذل واوباش با یک ریســمان نامریی که خود سازنده ی آن بودید، این کار را کردند.
در تمام طول مسیر بارها و بارها خاطره ی صبح و تک تک جملات را مرور کردید و آن صحنه ها را برای خود بارها در ذهن خویش تکرار کردید. شــما با ریسمان نامریی که دیده نم یشود، ولی وجود داشت و دارد، از صبح با جملات و کلمات آن اراذل واوباش بازی خورده اید؛ و آن قدر اســیر این بازی بوده اید که هدف اصلی از این سفر معرفتی را از یــاد برده اید.
من به جرئت م یتوانم بگویم که آن اراذل واوباش از شــما قو یتر بوده اند، چراکه با یک اداواطوار ساده همه ی شما را تحت کنترل خود قرار داده اند و مادامی که شما خاطره ی صبح را در ذهن خود یدک بکشید، هرگز نم یتوانید ادعای آزادی و استقلال فکری داشته باشــید و درنتیجه خود را شایســته ی نور معرفت  بدانید.
یاد بگیرید که در زندگی همه ی اتفاقات چه خوب و چه بد را در زمــان خود به حال خود رها کنید و در هرلحظه فقط به خاطرات همان لحظه بیندیشــید. اگر غیرازاین عمل کنیــد، به مرورزمان حجم خاطراتی که با خود یدک مي کشــید، آن قدر زیاد مي شود کــه دیگر حتی فرصت یک لحظه تماشــای دنیا را نیز از دســت خواهید  داد. بله داســتانی در خصوص تفکر و اندیشه ی انسان، داستانی در خصــوص ذهن و کارکردهای آن، مشــغولیت های ذهنی که این روزها، ما را آنی به خود وا نمی گذارد و از صبح تا به شــب در حین انجام هر کار هجوم افکار مزاحم یا همان ریسمان ذهنی، آرامشمان را بر هم زده، ما را به رنج و زحمت و مشــکل می اندازد.
ذهن من  به قضاوت کردن در مورد این و آن، مقایســه کردن، و شــما مرتبا شکایت کردن از افراد و چیزهایی که باب طبعمان نیست، سرکوب کردن فرد یا گروهی که دوستشان نداریم، خاطرات دور و نزدیک، خیال ورزی های آینده و اشتباهات رخ داده درگذشته، نتایج منفی پیش رو، خواسته ها و آرزوهایــی که از زمــان کودکی به دنبال آن ها بوده ایم، مواردی که ممکن اســت در ذهن ما شــرطی شده باشند و یا عادت های فکــری و موروثی مشــغول اســت.
هجوم چنین مشغله هایی به ذهن نه تنها خلقمان را تلــخ می کند، بلکه ممکن اســت باعث بروز تنش هــای روحی و عصبی و درنهایت مشکلات جسمی هم بشود. حال ببینیم راه چاره چیســت؟ چگونه می توان این ذهــن را آرام کرد و از این همه افکار مزاحم رهایی یافت؟ ســه راه مشخص برای جلوگیری از مشغله های ذهنی وجود دارد.

حواس پنج گانه

انســان به واسطه ۵ حس بینایی٬ چشایی، شــنوایی، لامسه و بویایی با جهان بیرون ارتباط برقرار می کند. این حس های پنج گانه چنانچه کنترل نشوند، خود عاملی برای بروز مشغله های ذهنی هستند. دومین مسئله ای که ذهن من و شما را به خود مشغول می کند، نفس و عدم کنترل آن است.
نفس هم ازجمله مواردی است که عدم غلبه بر آن، مشکلات انسان ها را زیاد می کند و عاملی برای بروز مشغله های ذهنی است. ســومین دلیل بروز افکار مزاحم و ایجاد مشــغله های ذهنی در انســان ها، دوری از شناخت و عرفان و حقیقت و عشق و معرفت است.
در تمامی مکاتــب و فرهنگ ها به راه و روش های آســودگی خیال و نشــاط درون اشاراتی شده است. مسئله ای که همگان بر آن اشتراک نظر دارند، این است؛ تا زمانی که ذهن دربند کشیده نگردد و تحت کنترل قرار نگیرد، مشــکل هجوم افکار مزاحم یا همان ریسمان ذهنی وجود خواهد داشت و انسان از آن در امان نخواهد ماند. حال ببینیم طریقه ی مهار ذهن با توجه به ســه عامل به وجود آورنده ی مشغله های ذهنی که در بالا به آن ها اشاره شد، چگونه اســت.
ابتدا به حواس پنج گانه می پردازیم، زمانی که چشــم می بیند، گوش می شنود، زبان می چشد، انگشــتان حس می کنند و بینی بو می کشد، هرکدام لذتی را به انسان  تیغی دو لبه را ِ می دهد؛ ایــن لذت ها حالت دارد، به این معنــا که هم جنبه ی مثبت و هم جنبه ی منفی در آن است.

مولانا در دفتر پنجم کتاب مثنوی معنوی، خواسته ها و امیال انسان را به سگ هایی تشبیه می کند که در آن ها خوب و بد نهفته هستند و می فرماید: میل ها همچون سگان خفته اند. کندر ایشان خیر و شر بنهفته اند این حس ها در صورت عدم مراقبت و مواظبت می تواند ذهن را درگیر کند و آرامش را از انسان بگیرد.

شاید بهترین حالت استفاده از این حــواس حدیثی از پیامبر اکرم (ص) اســت که می فرماید «خیرالامور اوســطها» «بهترین امور، حد وســط و میانه و حالت اعتدال اســت»؛ بنابراین افراط وتفریط در بهره گیری از این حواس خدادادی می تواند ذهن ما را درگیر کند.
دومین عامل بروز مشغله ی ذهنی در انسان، نفس است. دوستان خواننده که این مطالب را پیگیری می کنند، مطلع اند که بارها در همین ستون و همین سخنان به مسئله ی نفس اشاره شده است.
عزیزان مطلع اند که کنترل نفس به آسانی امکان ندارد. راه غلبه بر آن تنها از طریق تمرینات مرتب و مســتمر درونی است، به یقین تمرینات خودشناسی و مراقبه ازجمله راه های مهار نفس است.  داســتان مرد مارگیر را در کتــاب مثنوی معنوی مولانا ًحتما جلال الدین محمد بلخی شنیده اید که مردی روستایی که از طریق مارگیری و نمایش مار به مردم کسب درآمد می کرد. روزی اژدهایی را از داخــل صحرا و در حالتی که یخ زده بود، می گیرد و به شــهر می بــرد و برای این که اژدها را از حالت یخ زدگی بیرون آورد و برای نمایش دادن آماده کند، زیر نور خورشید قرار می دهد، ولی همین که اژدها جانی می گیرد و زنده می شود با حمله به مرد روستایی ابتدا او را از پای درمی آورد و به دنبال آن پشــته ها از کشــته ها بر جای  می گذارد.
در این داستان مولانا نفس را به همان اژدهای مخوف و خطرناک تشبیه می کند که همواره خفته و بی جان است، ولی زمانی که بیدار شــود و به حرکت درآید اگر نتوان آن را مهار کرد، می تواند ضربه مهلک و کشنده ای به انسان بزند و آرامش و آسایش را از او بگیرد.

نفس اژدرهاست کی او مرده است —– از غم بی آلتی افسرده است

این نکته را فراموش نکنیم که وجود ۶ خصلت زشت منیت، هوس (شهوت) حرص، تنفر، حسادت و خشم که به صورت ذاتی در وجود انسان به ودیعه گذاشته شده و زیرمجموعه ی نفس قرار دارد، هر یک مانعی است برای رها شدن انسان  از ذهن آرام تا زمانی که بر این خصلت های زشت و ناپسند غلبه نکنیم و تا وقتی که نیکی هایی همچون عشق و محبت و بخشــش و خدمت و قناعت و اعتقاد و خلوص را در درونمان نهادینه نکنیم، محال است قادر باشیم بر ذهن پرمشغله تسلط پیداکرده و چون شاگردان سالک که پس از شنیدن حرفی ســاده لوحانه روز خود را با مشغله های فکری که جز رنج و سختی و عذاب نتیجه ی دیگری عایدشان نکرد، به آرامش نائل  آییم.

رســول اکرم (ص) هم کســانی که بر نفــس غلبه می کنند را شجاع ترین افراد می داند و درباره ی آنان می فرماید: اشجع الناس من غلب هواه «شجاع ترین مردم کسی است که بر هوای نفس خود چیره شود».

پوریای ولی پهلوان، صوفی و شاعر نامدار عهد صفویه مردانگی فرد را در کنترل نفس می داند و می گوید: «گر بر سر نفس خود امیری، مردی»

و بالاخره ســومین موردی که در این عصر بسیاری از آدمیان را درگیر کرده و ریســمان ذهنی را بر گردن آنان انداخته و به شدت می فشــارد، دور شدن از معنویات اســت.
زندگی پرجنب وجوش و پرســرعتی که امروزه کم وبیش من و شــما را هم به دنبال خود  کشانده و بیشتر جوامع دنیا را به سمت لوکس گرایی و رفاه زدگی درگیر هجوم ًسوق داده، باعث شده آنی به حال خود نبوده و دائما چنین وضعیتی عاملی برای بروز ًافکار مزاحم ذهن باشیم.
مسلما روزافزون مشــکلات مختلف انســان ها اســت. به طوری که شاهد هستیم، روزبه روز آرامش از خانواده ها و به طبع آن جوامع دور شده، در عوض رنج و سختی و مشکل جای آن را فراگرفته است.

حال ببینیم راه چاره چیست و برای رهایی از این معضل بزرگ چه باید کرد؟ اگــر امروز بتوانیم از دنیای بیرون دور شــویم و به دنیای درون رو آوریــم، اگر زرق وبرق دنیای مــادی را رها کنیم و به معنویات روی آوریم و اگر قادر باشیم در مسیر شناخت و حقیقت سیر کنیم و به خدا پناه ببریم بر مشغله های فکری غلبه کرده، هیچ گاه در ردیف شاگردان آن سالک قرار نخواهیم گرفت که به واسطه ی غرق بودن در روزمرگی ها و عدم کنترل ذهن تاب و تحمل چند حرف یاوه را نیاوردند و تمام روز را با یاوه ها سر کردند.
هیچ گاه فراموش نکنیم فروکش کردن مشغله های ذهنی با رفتن به سوی خالق هستی پدید می آید و لا غیر، اگر من و شما خواستار آنیم که افکار و مشغله های مزاحم را به ذهن راه ندهیم و ریسمان ذهنی را از گردنمان بازکنیم، باید به درون ســیر کنیم و در لحظه باشیم.
باید در پی معرفت بوده و به دنبال شناخت، در پی حقیقت باشیم و به دنبال یگانه ی عالم چراکه حضرت علی (ع) هم به این نکته تأکید می کند که اگر به ســمت حقیقت روی آوردی، خدا را خواهی شناخت.

من عرف نفس فقد عرف ربه «کسی که خود را بشناسد، تحقیقا پروردگارش را می شناسد»

این شــناخت از طریق انجام فرایض معنوی و در خود فرورفتن و در ســکوت عملی اســت و تلاش برای بودن در لحظه ازجمله روش های تهذیب نفس اســت که توسط آن می توان مشغله های
ذهنی را مهار کرد و ذهن را از تنش رهانید و به لحظه رســید که خداوند در لحظه است و نه درگذشته و نه در آینده.

شیخ ابوالحسن خرقانی عارف و صوفی نامدار ایرانی سیر در طریق معرفت را رسیدن به خدا می داند و آن زمانی است که فرد خود را فراموش کند. «هر که به طریق معرفت قدم نهاد، خدا را یافت و هر که خدا را یافت، خود را فراموش کرد.»
و فراموش کردن خود در اینجا به معنای راه یافتن به ذهنی آرام و خالی از مشغله است.

بیایید تصمیم بگیریم، اجازه ندهیم ریسمان ذهنی گلویمان را بفشارد و ذهن ما را مادام‌العمر درگیر مشغله های فکر که بعضا راه به جایی نمی برد، کند. در عوض بیاییم بهترین روش را برای خلاصی از مشغله های ذهن، این نیروی لایزالی که همواره با ما همراه است و می تواند باعث تنش یا آرامشــمان شود، انتخاب کنیم و حداکثر بهره را به نحو نیکو از این نیروی پرتوان ببریم تا همواره زندگی مان پرنشاط و پر سرور شود.

شاید بد نباشد مطلب را با این سروده ی زیبای «مجتبی کاشانی» شاهر خوش سخنی که در سال ۱۳۸۳ درگذشت و ذهن را این گونه به باغچه ای تشبیه کرده است که در آن باید گل کاشت و نه علف هرز و آدم شــدن را درگــرو گل آرایی ذهن که منظور همان ذهن بدون مشــغله و نه ذهن ناآرام اســت، می داند؛ این گونه به پایان  ببریم:

ذهن ما باغچه است
گل در آن باید کاشت
گل بکاریم بیا تا مجال
علف هرز فراهم نشود
بی گل آرایی ذهن
نازنین
هرگز آدم
آدم نشود.

 منبع: ماهنامه دانش یوگا - دانشنامه پزشکی



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*